سالها پيش وقتي فقط هفده سال داشتم توسط عمويم در كارگاه ساختماني يك مدرسه كه در يافت اباد تهران بود بعنوان يك كارگر ساده به كار مشغول شدم در ان سال من كه دانشگاه قبول شده بود با انكه از نظر مالي خانواده توانمندي داشتم موظف بودم جهت كمك خرج خود در دانشگاه تابستانها را به كار ساختماني بپردازم تا بتوانم از نزديك با مهارتهاي مورد نياز خودم اشنا شوم در ان سال دو بزرگوار به نام آقاي اميري كه معمار آموزش و پرورش بود به همراه مهندس شكوري كه خداوند رحمتش كند زحمات زيادي را براي اموزش من كشيدند با انکه از ان سالها تا كنون معلمان زيادي در بخشهاي مختلف ساختمان زحمت اموزش مرا بر عهده داشتند اما خاطرات بسیار زیبایی از این بزرگواران آنهم در حین کار برایم مانده که برای نو اموزان ساختمان خالی از فایده نیست .
بیست و دو ساله بودم که به عنوان جانشین سرپرست کارگاه در مدرسه محمد سعیدی واقع در عبدل آباد تهران زیر دست مهندس شکوری کار می کردم . تازه تابستان آغاز شده بود که از دفتر مرکزی یک اکیپ اجرایی جهت اجرای سقف به کارگاه معرفی شدند ! در همان ابتدا متوجه شدم که این گروه توانایی اجرای سقف ها را ندارند موضوع را با مهندس شکوری در میان گذاشتم تا هرچه سریعتر اکیپ جدیدی را جایگزین کنیم . مهندس لبخندی زد و گفت : خوب مهندس جان اگر ما اینها را بیرون کنیم چه چیزی به جهان اضافه نمودیم ؟ من که حسابی گیج شده بودم پرسیدم : مگر قرار است چیزی به جهان اضافه کنیم ؟گفتند پس اگر اضافه نکنیم انگار که نیستیم ! گفتم خوب با اکیپ جدید یک کار تمییز اضافه می کنیم . خندید و گفت : در آن صورت آن اکیپ جدید به جهان چیزی اضافه می کند نه ما ! کلافه شده بودم و گفتم خوب چه کار کنیم این اکیپ را نگه داریم تا گند بزنن به کار ! فرمودند :پس من و تو چه کاره ایم ؟ هم نظارت می کنیم که گند نزنن و هم کمک می کنیم که کار یاد بگیرند تا بتوانند باز هم کار بگیرند و روزی زن و بچه شان را در بیاورند .
بقدری شوکه شده بودم که زبانم بند امده بود . آنقدر سخنان مهندس شکوری ساده و منطقی بود که از خودم تعجب کردم که چرا حتی لحظه ای به ذهن من هم خطور نکرده بود . راست می گفت و من به راحتی به سخنانش ایمان اوردم . فردای آن روز جزوه های از اجرای سقف بتنی برای اکیپ کاری تهیه کردم و لحظه به لحظه بر کارشان نظارت کردم و هر جا هم کم می آوردم این مهندس شکوری بود که به داد همه ما می رسید تا ان مدرسه به بهترین کیفیت به پایان رسید . امروز که سیزده سال از آن زمان می گذرد آن اکیپ هنوز هم با من کار می کند و جناب مصطفی عزیزی دوست خوب من صد ها سقف را با تیم اجرایی خود برای من به اتمام رسانده است .
مهندس علیرضا سعیدی
مهندس شکوری در برگشت از یک سفر کاری از کیش در هواپیما سکته مغزی کرد و ما را تنها گذشت . روحش شاد و یادش همواره گرامی